نگاهم چه کودکانه منجمد می‌شود، در خنکای شب‌هایی که هیچ‌گاه نخواهند آمد. شاپرک باغ ِ نبود! گلکِ ثانیه‌ها! راز اسرار ِ نبود، من چه دانم که چه بود؟ که در این غافله‌ی حجم سکوت، نام سرسبز تو را پی جویم؟