وی ویو

مشغول به چه کاری هستید ؟

مطالب ارسال شده

 
 
و رفتن را از پرنده‌های شاخسار بیاموز، آن‌گاه که اسارت در چشمانت را تاب نیاورند.
 
 
رضا
آناهیتا
سلام... چشم ... میشود :) یعنی سعی میکنیم که بشود :) (آیکون مگه چندتا از کسایی رو داریم که این بشود ها رو ازم بخوان؟!)
آناهیتا
شب شما هم بخیر:) جسارت نباشه اون کامنتی که حذف شد باز هم یه درددل آناهیتایی بود که نگفته بود شایدم گفته بود ولی همون لحظه یه هو خیلی عذاب آور شد...بعد پیش خودش گفت جقده غر میزنی شوما به آقای رضا؟!
آناهیتا
رئیس شما احیاناً اسکاتلندی نیس؟! اون سایته بود که شما شدی زن بادیه نشین منم بچه آفریقایی ... امتحان کنین جدیا... این تیکه اش که بهتون میگه "غذا بیار کشتونده منو ... چقده دست و دلبازه لامصب!
آناهیتا
نی نی سه ساله که فعلا من شدم ... نیس شرایط شما خیلی جذاب و روح پروره ... منم هی این وسط سنگ پرت میکنم... دست خودم نیست... بوخودا!
آناهیتا
خوجحالم ... از حس 35... دوران نقاهت بیماری... الان دوره ی ترمیمه... منتظر یه "تنها" ی صاف و نشکسته هستیم! (آیکون چشم به راه !)
آناهیتا
وای روم به دیفال بابت اون تبره... دیگه بچه اس دیگه ... شما ببخشیدش! (آیکون آناهیتایی که زخم دست راستش عفونت کرده!)...نه خدایی داری"توداری"رو؟ حال میکنین با این همه حرص ندادن شما!؟جقده من به فچرم اصن!!
آناهیتا
آیکون آناهیتای خجالت زده + آیکون آناهیتایی که از صب وقتی فهمیده مرده بسکه تو گلوش نگه داشته + آیکون آناهیتای بی ملاحظه ی بی تربیت!
آناهیتا
نه شما که نگفتید...قبلا گفتم آواتار "تنها"ست که شکسته و صعب العبوره...شما مثل من این همه نباختین خودتونو! (آیکون تحسین و شاباش شاباش!)
آناهیتا
یک سکه؟! نه تعدادشون زیاده اتفاقا... یکیش قبل از اینکه حتی بگین یا بدونین شما خرج شد! صب بابت دردی که دیشب داشت رفتم دکتر که بهم گفت .... پماد و کپسول آنتی بیوتیک!آقای رضا...من اشتباه کردم!؟؟!؟!؟
آناهیتا
آقای رضا من درد داشتم...آقای رضا شما شاهد بودین خواستم بمونم و مبارزه کنم ... آقای رضا نشد...آقای رضا اینقدر به هم ریختم که یه لحظه نفهمیدم چی شد اصن!آقای رضا ... آقای رضا .... من پشیمونم!
آناهیتا
همسفر؟ ... نه ... از اون همسفرا نه ... از اونا هم نه... من اهلش نبودم هیچ وقت! ... اصن من فهمیدم منظور شما رو آیا؟! ... نمیدونم (خجالت) در ضمن مزاحم خواب شیرین و صب زود بدو بدوی شما نباشم؟!
آناهیتا
سخت بود ... خیلی ... ولی شما تجربه اش نکنین! ... گفتم که پشیمونم... از دختر همیشه صبور و تو داری مثه من خیلی خیلی بعید بود! مثه یه اتفاق گنده و عجیب غریب وسط یه خط صاف!
آناهیتا
من همیشه صبور و ساکت و درون گرا بودم... به این روزهای آشفتگی که در به تخته میخوره به تنها میگم استناد نکنید...آواتارم رو عمیق نگاه کردین؟!
آناهیتا
من "اینم" آقای رضای عزیز... راستی آزمون چی؟ (آیکون آره من فوضولم!)
آناهیتا
آها...آزاد... راستی واقعا سی و پنج روز شما روی محافل خبری نبودین "او" هم نبود؟! ... یعنی بی حتی یک "یادش بخیر" ساده؟؟؟؟ (قصد داغ دل تازه کردن ندارم بوخودا!نخواستین جواب ندین)
آناهیتا
چه سنگ پا!!! (ببخشید البته توهین نشه یه وخ!)دلشو گفتم...به قول شما از آن نوع همسفرها بوده...پس بهتره همون سی و پنجمی فکر کنین ... حمایتت میکنیم؛) آیکون آناهیتای دلواپس ِ (....)
آناهیتا
نه بابا ... مشکل کم خوابی من که میدونین چیه ؟ ... هر طرف بخوابم جیغم هواست ...
آناهیتا
ها؟ از اون نظر؟! ... اووووم خب باشه ... آیکون ایجالت !(حالت پیشرفته تری از خجالت!) ... من هم فردا معاف کردم خودمو از سرکار رفتن! در هرحال چشم و .... مرسی:)
آناهیتا
شما خسته ترید... شب خوش و پر ستاره :)

ورود کاربران

Rezaraza
Rezaraza

خدا بزرگتر است. 22:42:05 6-8-1387

درباره Rezaraza

  • نام: رضا
  • محل زندگي: تهران

دوستان Rezaraza

counter