شب شما هم بخیر:) جسارت نباشه اون کامنتی که حذف شد باز هم یه درددل آناهیتایی بود که نگفته بود شایدم گفته بود ولی همون لحظه یه هو خیلی عذاب آور شد...بعد پیش خودش گفت جقده غر میزنی شوما به آقای رضا؟!
رئیس شما احیاناً اسکاتلندی نیس؟! اون سایته بود که شما شدی زن بادیه نشین منم بچه آفریقایی ... امتحان کنین جدیا... این تیکه اش که بهتون میگه "غذا بیار کشتونده منو ... چقده دست و دلبازه لامصب!
وای روم به دیفال بابت اون تبره... دیگه بچه اس دیگه ... شما ببخشیدش! (آیکون آناهیتایی که زخم دست راستش عفونت کرده!)...نه خدایی داری"توداری"رو؟ حال میکنین با این همه حرص ندادن شما!؟جقده من به فچرم اصن!!
یک سکه؟! نه تعدادشون زیاده اتفاقا... یکیش قبل از اینکه حتی بگین یا بدونین شما خرج شد! صب بابت دردی که دیشب داشت رفتم دکتر که بهم گفت .... پماد و کپسول آنتی بیوتیک!آقای رضا...من اشتباه کردم!؟؟!؟!؟
آقای رضا من درد داشتم...آقای رضا شما شاهد بودین خواستم بمونم و مبارزه کنم ... آقای رضا نشد...آقای رضا اینقدر به هم ریختم که یه لحظه نفهمیدم چی شد اصن!آقای رضا ... آقای رضا .... من پشیمونم!
همسفر؟ ... نه ... از اون همسفرا نه ... از اونا هم نه... من اهلش نبودم هیچ وقت! ... اصن من فهمیدم منظور شما رو آیا؟! ... نمیدونم (خجالت) در ضمن مزاحم خواب شیرین و صب زود بدو بدوی شما نباشم؟!
سخت بود ... خیلی ... ولی شما تجربه اش نکنین! ... گفتم که پشیمونم... از دختر همیشه صبور و تو داری مثه من خیلی خیلی بعید بود! مثه یه اتفاق گنده و عجیب غریب وسط یه خط صاف!
آها...آزاد... راستی واقعا سی و پنج روز شما روی محافل خبری نبودین "او" هم نبود؟! ... یعنی بی حتی یک "یادش بخیر" ساده؟؟؟؟ (قصد داغ دل تازه کردن ندارم بوخودا!نخواستین جواب ندین)
چه سنگ پا!!! (ببخشید البته توهین نشه یه وخ!)دلشو گفتم...به قول شما از آن نوع همسفرها بوده...پس بهتره همون سی و پنجمی فکر کنین ... حمایتت میکنیم؛) آیکون آناهیتای دلواپس ِ (....)
ها؟ از اون نظر؟! ... اووووم خب باشه ... آیکون ایجالت !(حالت پیشرفته تری از خجالت!) ... من هم فردا معاف کردم خودمو از سرکار رفتن! در هرحال چشم و .... مرسی:)