وی ویو

مشغول به چه کاری هستید ؟

مطالب ارسال شده

 
 
چیزی ندارم ارزانی چشمان، دریغ مکن.
 
 
رضا
آناهیتا
غار غار...(کلاغ نیستما! منظور ابراز رفتن به غار بود با هیجان اضافی!) کله پاچه همیشه هست جمعه و شنبه تفاوتی نداره ... داره؟؛)
آناهیتا
صدام که چه عرض کنم یه چی تو مایه های رستمین شما ... با چاقو؟!؟!؟ هوووووووووق (شرمنده ها روم به دیفال نتونستم جلو خودمو بگیرم!)
آناهیتا
بیست و پنج روز؟ چقد درکیدم شما رو...هر چند روز یکبار آدم برمیگرده یه خستگی در کنه یه نگاهی از سر ناچار به پشت سر میکنه و همین وسوسه برای بازگشت...ولی برنگردید...وگرنه روز از نو...محکم میشویم عوضش!
آناهیتا
این آیکون خواهرعروس بودن رو 6 سال پیش هم تقریبا داشتم.ولی چه عرض کنم جز یه ده کیلو وزن کم کردن و بدو بدو و یک عالمه عملیات انتحاری چیزی نداشت...اینبار فقط قول خوشگذرونی دادم به خودم...
آناهیتا
و چون قرار نیس دیگه این آیکون در عمرم تکرار بشه دیگه اینبار استفاده هایی میکنیم این چنین و آن چنان ... فعلا فقط دو برج حقوقم قربانی شده ؛) ... بعدا میام از این یکی تجربه هم میگم براتون.. شاباش شاباش!
آناهیتا
عطره هم راستش شما که غریبه نیستی برادر .... هردوش! ؛) فقط شرمنده راهی برا پنهان کردن کبودی ها سراغ ندارین شما؟! ...
آناهیتا
ولی خب منظورم این بود بیشتر که کله پاچه تهش یه هفته به تعویق میوفته ولی غار غار(اسم جدیدشه این!) که نمیشه هر هفته ... آخ هوا بیسته الان اونجا...
آناهیتا
بعد یه هو بی خیال هیاهوی بچه ها بشی بری تو اون خنکی یه جا تنها بشینی نفس بکشی اووووووووووووف... از دست ندیدا...
آناهیتا
to be stone..دلخوشی باشین به چیزهای کوچیک تر فعلا تا استحکام پایدارتر... دلخوشی ها کم نیست... ما هم هستیم اینجا هم هست... یه وخ نترسین! ؛)
آناهیتا
آیکون از خجالت سر به دیوار کوبیدن!چقده مرسی آخه؟! ها؟ ...حالا یه وخ نمیرین روسیه یحتمل؟!سیب زمینی رو امتحان میکنیم...ولی کمپرس آیا برای همون ساعت ایجادکبودی نیست؟!من که اون موقع دلم داشت.............!
آناهیتا
"فعلاً که وی‌ویو شده سیب‌زمینی ورقه‌ورقه شده و..." این یعنی من تیکه تیکه میکنم شما رو آخر یه روزی؟! من نفهمیدم (آیکون بیلمیرم!) مخصوصا قسمت چیدمان کردن شما از سیب زمینی روی آناهیتا؟! ها؟! چه بشد؟!
آناهیتا
هم پا میخواین چیکار؟! ... خلوت خودتون رو عشق است... خرجش یه کلاه حصیریه و یه کوله پشتی (حتما رنگ کرم باشه!) و یه دونه علف که بذارین تو دهنتون ... چوب دستی هم باشه که دیگه اصن اووووووووف!
آناهیتا
حالا شما میگین من که راهی به سیبری ندارم همون کمپرس جواب میده بعد این همه روز؟! هیشکی ندونه شما که میدونین از همه پنهان کردم و تو دل دفن کردم همه چیزو!با این ارغوانی و نیلی ها برباد میرم!!!
آناهیتا
اینو فهمیدم...نگران شدم نقش بدی (من نه وی ویو!) برای شخص شما نداشته باشم! بوخودا همین!
آناهیتا
آیکون سوء تفاوت... من نظرهای گرانقدر شما رو تیکه به تیکه میخونم ... اون توضیحات لازم نبود متوجه اونها شده بودم... من فقط (کامنت بالایی رو بخونید دوباره:D )
آناهیتا
آیکون خوبی از آقای رضاییست که "تنها" رازدار و "تنها" باور کننده ی الهه ی آبهای تو خالی این روزهاست... می بینید؟ به همین سادگی :)
آناهیتا
یک فروند قول میخواهم... میدهید؟!
آناهیتا
قول بدهید که فردا رو به غار غار یا به کله کله یا هر چیز دیگری فقط تفریح کنید... خستگی تان را به شدت نا متعارفی درک میکنم... فردا مال شما مال خود خود شما باشد فقط!...
آناهیتا
حتی خواستید فردای ناقابل من هم پیشکش شما ... که به توان دو خوش بگذرونید! مراحل سخت و تحملش آسان نبود... برید دشت و کوه دمن یا هرجای بی خاطره ی دیگه!
آناهیتا
شما ده روز از من جلو ترید ... روحیه نداشته باشید وخسته باشید الگو میگیرم ها!!! گفته باشم ؛)

ورود کاربران

Rezaraza
Rezaraza

خدا بزرگتر است. 22:42:05 6-8-1387

درباره Rezaraza

  • نام: رضا
  • محل زندگي: تهران

دوستان Rezaraza

counter