بیست و پنج روز؟ چقد درکیدم شما رو...هر چند روز یکبار آدم برمیگرده یه خستگی در کنه یه نگاهی از سر ناچار به پشت سر میکنه و همین وسوسه برای بازگشت...ولی برنگردید...وگرنه روز از نو...محکم میشویم عوضش!
این آیکون خواهرعروس بودن رو 6 سال پیش هم تقریبا داشتم.ولی چه عرض کنم جز یه ده کیلو وزن کم کردن و بدو بدو و یک عالمه عملیات انتحاری چیزی نداشت...اینبار فقط قول خوشگذرونی دادم به خودم...
و چون قرار نیس دیگه این آیکون در عمرم تکرار بشه دیگه اینبار استفاده هایی میکنیم این چنین و آن چنان ... فعلا فقط دو برج حقوقم قربانی شده ؛) ... بعدا میام از این یکی تجربه هم میگم براتون.. شاباش شاباش!
آیکون از خجالت سر به دیوار کوبیدن!چقده مرسی آخه؟! ها؟ ...حالا یه وخ نمیرین روسیه یحتمل؟!سیب زمینی رو امتحان میکنیم...ولی کمپرس آیا برای همون ساعت ایجادکبودی نیست؟!من که اون موقع دلم داشت.............!
"فعلاً که ویویو شده سیبزمینی ورقهورقه شده و..." این یعنی من تیکه تیکه میکنم شما رو آخر یه روزی؟! من نفهمیدم (آیکون بیلمیرم!) مخصوصا قسمت چیدمان کردن شما از سیب زمینی روی آناهیتا؟! ها؟! چه بشد؟!
هم پا میخواین چیکار؟! ... خلوت خودتون رو عشق است... خرجش یه کلاه حصیریه و یه کوله پشتی (حتما رنگ کرم باشه!) و یه دونه علف که بذارین تو دهنتون ... چوب دستی هم باشه که دیگه اصن اووووووووف!
حالا شما میگین من که راهی به سیبری ندارم همون کمپرس جواب میده بعد این همه روز؟! هیشکی ندونه شما که میدونین از همه پنهان کردم و تو دل دفن کردم همه چیزو!با این ارغوانی و نیلی ها برباد میرم!!!
آیکون سوء تفاوت... من نظرهای گرانقدر شما رو تیکه به تیکه میخونم ... اون توضیحات لازم نبود متوجه اونها شده بودم... من فقط (کامنت بالایی رو بخونید دوباره:D )
قول بدهید که فردا رو به غار غار یا به کله کله یا هر چیز دیگری فقط تفریح کنید... خستگی تان را به شدت نا متعارفی درک میکنم... فردا مال شما مال خود خود شما باشد فقط!...